چرا جنگ شروع شد؟
بسمه تعالی
متاسفانه الان با خبر شدم شوهر خواهرم رو از دست دادم.
خبر همین قدر شوکه کننده است همین
دوستمان میگوید :
" پزک مقدس ِ این
آدمکشی را بردارید. بگذارید نگاه کنیم به اصل داستان. به فرمانده ی رشید ایرانی و
به سرباز ِ شجاع عراقی. به آنکه جان می دهد برای نجات هم وطنش. مهم نیست ایرانی یا
عراقی، در این جنون آدمکشی انسان هایی شرکت داشتند و انسان را دیده ایم که می
تواند از لجن پست تر باشد و از آسمان پاک تر. برای شروع یک مناظره، اول این
امامزاده ی چهار نبش را اجازه بدهید درست وارسی کنیم. باز کنید درهای این دخمه را
به نور روز.
برای شروع ِ این مناظره، قرار
بگذاریم که به زبان ِ بیطرف حرف بزنیم و شعر نگوییم. اگر هستید، به من بگویید جنگ
چرا شروع شد و چرا ادامه پیدا کرد. بگویید بنظر شما گفتمان “صدور انقلاب” چقدر در
شروع جنگ نقش داشت.
من به عنوان مستندساز ، یعنی
کسی که جامعه ی هنری و نظامی هر دو اورا به عنوان کسی که مدارک را می تواند بررسی
کند و آنچه جامعه کشش درک آنرا داشته باشد به تصویر کشد قاعدتاً نمی توانم اهل شعر
و حماسه و اینها باشم! چرا که عموم جوامع ده سال پس از جنگ به سوی کالبد شکافی آن
می روند. در چنین شرایطی وظیفه ی هنرمند نیز نگاه موشکافانه و البته بی طرفانه است
و خب این وضع نوشتار آقای کمانگیر برای من نگران کننده است که آیا در گمان خود
اشتباه کرده ام و به جای صحبت با کسی که روشنفکر بی طرف می نماید باز با یک جوان
خشمگین طرفم؟ که عنصر هیجان به تنهایی کافییست تا هنرمند عرصه را ترک کند حال این
هیجان از سوی هرکسی باشد .
به هر حال با همین نگرانی آغاز
می کنم و البته پنهان نمی کنم که از کشتار هرچه که باشد بیزارم چراکه هر انسانی
داستانی است و داستان هرچه که باشد ارزش حیات دارد و چه دردناک است اگر بدانیم
آنها که در مقابل ما کشته شدند از هر حیث شبیه ما بودند اما جنگ است و در جنگ
خیرات نمی کنند.
1- جنگ چرا شروع شد؟
دلایلی
که من بررسی کرده ام اینهاست:
الف-
انقلاب ایران درشرایطی رخ داد که پایه ی آن ایدولوژی بود و این ایدئولوژی خواستگاه
شرقی و غربی نداشت (که اساساً شرق و غرب بی معناست و به عقیده ی من همه پیرو شریعت تکنولوژی اند)
از این منظر با کل جهان در تضاد بود . (همین به تنهایی برای آغاز یک جنگ کافی است)
ب- گروگان گیری سفارت آمریکا! : این گروگان گیری به طور مستقیم هیچ نقشی در آغاز
جنگ نداشت اما در کش داردبودن آن بسیار موثر شد.
ت- هرج و مرج انقلابی گری: شاه ایران خود بارها به بی اعتمادی نسبت به همسایه های
عرب معترف بود و درگیری شاه و صدام (آن زمان صدام مجهز به تسلیحات رده سه روسی و
ایران به رده دو آمریکایی بود) و قرارداد الجزایر نشان این خوی زیاده طلبی است و
این خوی در حمله ی عراق به کویت کاملاً نشانگر وضعیت ایران در سال 57 بود.
ث- انقلاب شیعی! که می توانست به یک تحول شیعی در کشورهای همسایه که عموماً وهابی
اند منجر شود که شد! (انتفاضه مدینه و عراق و حزب الله عراق و حماس که شیعه ی اهل
سنت می نامندشان و جهاد اسلامی به جای
مبارزین چپ از این دست اند) کما اینکه می بینیم هراس از هلال شیعی همچنان وجود
دارد. پس باید در نطفه خفه می شد. این یعنی همان صدرو انقلاب که البته نیازی به گفتمان ندارد و نیازی نیست بحث را سیاسی کنیم که چون مسئولان گفتند می خواهیم انقلاب را صادر کنیم جنگ شد! آیا انقدر ساده لوحیم که ندانیم که تحول بنیادین در همسایگی می تواند به همسایگان دیگر رخنه کند و نیازی به های و هوی سیاسی نداشته باشد؟
ج- اولین کشور غیر وابسته به یکی از دو بولوک! این با عزل دولت بازرگان که لیبرال
ترین دولت تاریخ ایران است نگرانی بیشتری می توانست برای کاخ سفید ایجاد کند.
2- چرا صدام:
صدام
آرزوی استالین عرب شدن داشت و از حیث چهره هم سعی می کرداین مورد را رعایت کند.
صدام
وابستگی های دینی نداشت و تظاهرات دینی اش و کلمه الله در پرچم را بعد از شکست در
کویت و برای جلب افکار عمومی انجام داد.
صدام
سفاک بود
بیشترین
مرز را با ایران داشت و تنها کشوری بود که به هیچ عنوان مستقیم توسط آمریکا تجهیز نشده بود و عموم تسلیحاتش روسی
بود: هلی کوپتر های MI و نیز هواپیمای میگ از آن جمله اند
صدام
سودای گسترش مرزی داشت . خوزستان محیط ماناسبی بود.
جنگ
به همین سادگی آغاز شد و تا خرمشهر آمد.
نکات:
چرا نیروهای بین المللی وارد جنگ نشدند و کاری برای عقب زدن صدام نکردند؟
ایران
ارتش نداشت و اگر هم می داشت از نظر کلاسیک هیچ شانسی دربرابر عراق نداشت که اثبات
این موضوع با شکست بنی صدر در باز پس گیری خرمشهر معلوم شد خاصه اینکه بدانید
انبار های تسلیحاتی ما سال اول جنگ لب به لب بود و جواب هر توپ سه گلوله بود نه
مثل سالهای دوم به بعد که یک تانک روزی دو یا سه سهمیه توپ داشت.
حالا
من سوال می پرسم
شما
به عنوان مسئول حکومت در این شرایط چکار می کردید؟
پ.ن
من این شیوه که از صفر برویم جلو را بر نقد جمله ی امام یا محسن رضایی ترجیح می دهم . اگر بحث عدم شعار دادن و عدم شاعرانه گفتن است راهش این است.
دوم: شما چه می کردید:
1- می کشتید و آزاد می کردید
2- می ایستادید تا بکشند و اشغال کنند؟
3- دل به مجامع بین المللی می بستید؟ چگونه؟
